سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
696
تاريخ ايران ( فارسى )
آرى ايران پس از يك دوره جنگهاى خانه برانداز و صدمات و لطمات شديد و سخت فرسوده شده در ميدان قادسيه ولى پس از يك جنگ دليرانه و ابراز شهامت و شجاعت سقوط كرده و زمام حكومت و فرمانفرمائى پس از دوازده قرن از سقوط نينوا دوباره بدست سامىها افتاد . مرك يزدگرد سوم 31 هجرى ( 652 ) يزدگرد يك عضو جبان و بزدل يك خاندان سلحشور جنگى از رى باصفهان و از آنجا بكرمان گريخته و سپس از آنجا هم به طرف بلخ فرار نمود . او از فغفور چين و خاقان ترك كمك طلبيد . اما فغفور چين تقاضاى ويرا رد كرده حاضر نشد يارى كند ، ولى خاقان مسئول ويرا مورد توجه قرار داده مايل شد به او كمك بدهد ، مگر بعد بواسطهء عدم رضايت از رفتارش امتناع ورزيده . بالاخره او دورهء زندگانى ننگين خود را در كلبهء يك آسيابانى در نزديكى مرو خاتمه داد . به اين معنى كه آسيابان مزبور او را به طمع لباس فاخر و جواهرى كه همراه داشت بقتل رسانيد . بنابر روايتى يك نفر اسقف مسيحى جسد او را گرفته دفن كرد و آرامگاهى هم بالاى قبرش بنا نمود . خاطرهء اين پادشاه به كلى از دلها محو نشده بطوريكه پارسيان ( زردشتيها ) هنوز با نهايت صميميت و وفادارى هرسال در 12 سپتامبر بمناسبت جلوس او بر تخت جشن گرفته و سنهء عالم شاهى مخصوصا از همين تاريخ شروع مىشود . او از طرف زردشتيان آخرين پادشاه ساسانى شناخته شده است . چنان كه ديده شد آخرين پادشاه نالايق خاندان عظيم الشأن ساسانى پس از ده سال از جنك نهاوند بطور شرمآورى رهسپار ديار فنا گرديد ، نميتوان هم او را ( از روى قانون ) بتقصير بزرك يا خيانت مهمى متهم داشت ، ليكن چون فقدان مردى و شجاعت و شهامت در سلاطين استبدادى مفاسد و معايبش بيش از معايب و مفاسد هرجنايت و تقصيرى است لذا بايد گفت كه يزدگرد سوم مانند داريوش كدمان كه باهم شباهت زيادى دارند در پيشگاه تاريخ محكوم و حقا هم محكوم مىباشد .